Skip to Content

یادداشت/ مرتضی رضائیان


همه بخصوص مسئولان ارشد استان در پاسداری از ریشه‌های اصیل دینی و فرهنگی استان، مسئولیتی بس خطیر بر دوش دارند و نباید توجه بیش از حد به مسائل روزمره و توسعه صنعتی، آن‌ها را از آسیب‌هایی که آرام‌آرام چونان موریانه ریشه‌های تنومند فرهنگ و اصالت‌های این دیار را مورد تهدید جدی قرار داده است، غافل کند.

نسیم صادق؛ نقش «دارالعباده» و «دارالعلم» بر تارک استان یزد، کافی است تا صبغه و سبقه مردمان این دیار را بی‌هیچ پیرایه‌ای نمایان سازد؛ چه‌این‌که از دیرباز به پاکی روح و سلامت نفس شهره‌ بوده‌اند و در کنار این گوهر ناب، پیشتازی در عرصه تعلیم و تعلّم را نیز در برگ‌های زرین کتاب افتخارات خویش جای داده‌اند.

 

نگاهی به شخصیت‌های افتخارآفرین این دیار در دوران معاصر، به خوبی جایگاه خاص استان یزد را در ابعاد گوناگون دینی، علمی و جهادی نشان‌ می‌دهد. شخصیت‌هایی همچون آیات عظام طباطبایی(از مراجع بزرگ جهان تشیع و صاحب کتاب معروف عروه‌الوثقی) و حائری(مؤسس حوزه علمیه قم و پرورش‌دهنده شخصیت‌هایی همچون امام راحل)، و بزرگانی افتخارآفرین مانند شهید صدوقی، مرحوم خاتمی، جعفری(فرمانده کل سپاه پاسداران)، فیروزآبادی(رئیس ستاد کل نیروهای مسلّح)، و فرهیختگان دیگر در عرصه‌های گوناگون، جلوه‌هایی روشن از فضای مثال‌زدنی استان یزد را نمایان می‌سازند.

 

برای نمونه باید داستان تکان‌دهنده زیر درباره مؤسس حوزه علمیه قم بازخوانی شود تا دریابیم که استان یزد چه گوهرهای درخشنده‌ای را در دامان خود پرورش داده است:

 
مرحوم شریف رازی نقل می‌کند: آیت الله حائری یزدی، بنیانگذار حوزه علمیه قم، دارای خصایص اخلاقی و انسانی و سجایای بسیاری بود، از خصوصیات بارز او شدت ارادتش به پیامبر و خاندانش، به ویژه سالار شهیدان حضرت سیدالشهدا(ع) بود که زبانزد خاص و عام بود.
 
این ارادت به گونه‌ای بود که مرحوم حاج شیخ ابراهیم صاحب الزمانی تبریزی که یکی از خوبان بود از سوی آن جناب دستور داشت، همه روزه پیش از آغاز درس فقه آن مرحوم، دقایقی ذکر مصیبت امام حسین(ع) را کند و آن‌گاه جناب حائری درس فقه خود را آغاز می‌کرد.
 
دهه محرم مجلس سوگواری داشت و روز عاشورا خود به نشان سوگ حسین(ع) گِل بر چهره و پیشانی می‌مالید و جلو دسته عزاداری علما حرکت می‌کرد.
 
از شدت ارادت او به کشتی نجات امت، امام حسین(ع) و دلیل آن پرسیدند که در پاسخ فرمود: «من هر چه دارم از آن گرامی است» و آن‌گاه یکی از کرامت‌های آن حضرت در مورد خودش را به این صورت شرح داد:
 
هنگامی که در کربلا بودم، شبی در خواب دیدم که فردی به من گفت: «شیخ عبدالکریم! کارهایت را ردیف کن که تا سه روز دیگر از دنیا خواهی رفت»، از خواب بیدار شدم و غرق در حیرت گشتم، اما بدان توجه زیادی نکردم، شب سه شنبه بود که این خواب را دیدم، روز سه شنبه و چهارشنبه را به درس و بحث رفتم و کوشیدم خواب را فراموش کنم و روز پنج شنبه که تعطیل بود با برخی از دوستان به باغ معروف «سید جواد کلیدار» در کربلا رفتیم و پس از گردش و بحث علمی نهار خوردیم و به استراحت پرداختیم.
 
هنوز خوابم نبرده بود که به تدریج تب و لرز شدیدی به من دست داد و به سرعت شدت یافت و کار به جایی رسید که دوستان هر چه عبا و روانداز بود همه را روی من انداختند، اما باز هم می‌لرزیدم و آن‌گاه پس از ساعتی تب سوزانی همه وجودم را فرا گرفت و احساس کردم که حالم بسیار وخیم است و با مرگ فاصله‌ای ندارم. از دوستان خواستم که مرا هر چه زودتر به منزل برسانند و آنان نیز وسیله‌ای یافتند و مرا به خانه انتقال دادند و در منزل به حالت احتضار افتادم.
 
کم کم علائم و نشانه‌های مرگ از راه رسید و حواس ظاهری رو به خاموشی نهاد و تازه به یاد خواب سه شنبه افتادم، در آن حالت بحرانی بودم که دیدم دو نفر وارد اطاق شدند و در دو طرف من قرا گرفتند و ضمن نگاه به یکدیگر گفتند: «پایان زندگی اوست و باید او را قبض روح کرد».
 
من که مرگ را در برابر دیدگانم می‌دیدم با قلبی سوخته و پر اخلاص به سالار شهیدان توسل جسته و گفتم:
«سرورم! من از مرگ نمی‌هراسم اما از دست خالی و فراهم نکردن زاد و توشه آخرت، بسیار نگرانم، شما را به حرمت مادرت فاطمه(س) شفاعت مرا بکن تا خدا مرگم را به تأخیر اندازد و من کار آخرت را بسازم و آن‌گاه بروم».
 
شگفتا که پس از این توجه قلبی دیدم، فردی وارد شد و به آن دو فرشته گفت: «سیدالشهدا(ع) می‌فرماید: «شیخ، به ما توسل جسته و ما شفاعت او را نزد خدا نموده‌ایم و تقاضا کرده‌ایم که عمر او را طولانی سازد و خدا از سر مهر به ما اجابت فرموده است، او را رها کنید» و آن دو به نشانه اطاعت خضوع کردند و آن‌گاه هر سه با هم صعود کردند.
 
درست در آن لحظات احساس کردم که رو به بهبود بازگشتم، صدای گریه خاندانم را شنیدم و توجه یافتم که به سر و صورت می زنند، به طور آهسته خود را حرکت دادم و دیده گشودم، اما دریافتم که چشمانم بسته و بر صورتم پوشش کشیده‌اند، خواستم پایم را حرکت دهم که دیدم دو شصت پایم را نیز بسته‌اند، دستم را برای کنار زدن پوشش از صورتم به آرامی حرکت دادم که دیدم همه ساکت شدند و گفتند: «گریه نکنید حرکت دارد» و آرام شدند، پوشش از روی من برداشتند و چشمم را گشودند و پاهایم را باز کردند.
اشاره کردم که آب بیاورید و آب را به دهانم ریختند، کم کم از بستر مرگ برخاستم و نشستم و به تدریج بهبودی کامل خویش را یافتم و این به خاطر برکت و عنایت مولایم حسین(ع) بود.

 

توجه به سرمایه‌های این‌چنینی در گنجینه ذخایر دارالعباده، این واقعیت ضروری را تداعی می‌کند که همه بخصوص مسئولان ارشد استان در پاسداری از ریشه‌های اصیل دینی و فرهنگی استان، مسئولیتی بس خطیر بر دوش دارند و نباید توجه بیش از حد به مسائل روزمره و توسعه صنعتی، آن‌ها را از آسیب‌هایی که آرام‌آرام چونان موریانه ریشه‌های تنومند فرهنگ و اصالت‌های این دیار را مورد تهدید جدی قرار داده است، غافل کند.

 

خوشبختانه علیرغم همه سوءتدبیرها و کاستی‌های خرد و کلان، مردم یزد همچنان به عنوان مردمانی دین‌باور و متعهد با ریشه‌های عمیق فرهنگی و اعتقادی در سطح کشور شهره‌اند و آگاهی دیگر هموطنان از یزدی‌بودن، کافی است تا احترام و اطمینان خاص آنان به یزد و یزدی‌تباران را به نمایش گذارد.

 

با این همه جای تاسف است که در سال‌های اخیر آمار بزهکاری در استان یزد رشد فزاینده‌ای داشته است. البته بخش اعظم بزهکاری‌ها، مستقیم و غیرمستقیم به مهاجران غیربومی و اتباع بیگانه مربوط می‌شود و نقش همشهریان یزدی در این‌گونه موارد سوء، بسیار اندک است؛ اما همین اندک نیز در صورت فقدان طرح‌های جامع، می‌تواند بنیادهای فرهنگی یزد را به ناکجاآبادها فروغلتاند.

 

برای پی بردن به عمق فاجعه‌ای که هر روز شدت می‌یابد، کافی است در سخن اخیر رئیس کل دادگستری استان یزد تأمل کنیم که تصریح کرده است: «نیمی از زندانیان استان یزد را مجرمان غیربومی تشکیل می‌دهند» و این یعنی ضرورت برنامه‌ریزی جامع و «کاربردی» برای مهار مهاجرت‌های بی‌رویه و توسعه بی‌ضابطه صنعتی.

 

توسعه استان در صورتی می‌تواند مایه خرسندی و مباهات مردم شود که با پیوست‌های فرهنگی قوی در ابعاد گوناگون همراه باشد و در توسعه صنعتی متمرکز نشود.

تردیدی نیست که در صورت استمرار وضعیت کنونی و فقدان برنامه علمی و عملی برای کنترل جامع‌تر غیربومیان مهاجر، آينده خوشایندی در انتظار فرهنگ یزد نخواهد بود و چه بسا دیری نخواهد پایید که همگان در حسرت آرامش و امنیت و فرهنگ اصیل از کف رفته، انگشت‌ حسرت به دندان گیرند، و البته آن زمان افسوس بر گذشته، مرهم هیچ دردی نخواهد بود.

 

از این رو شایسته است متصدیان برجسته استان در سایه تعامل و مشورت عمیق با فرهیختگان و نخبگان فرزانه، با در نظر گرفتن تغییرات ناگوار در حوزه فرهنگ، امنیت و سلامت شهرهای صنعتی استان و پیامدهای حاصل از اختلاط بی‌ضابطه خرده‌فرهنگ‌های وارداتی، تدابیری ویژه بیندیشند؛ تدابیری که افزون بر وزن سنگین در ارائه بیلان کاری، در عرصه عمل نیز مؤثر و راه‌گشا باشد.

نویسنده: مرتضی رضائیان




رای شما
میانگین (0 آرا)
The average rating is 0.0 stars out of 5.